یه روز خوب
از وقتیکه با بابایی یکی شدیم بیشتر جمعه ها میریم خونه مادر جون فرشته آخه بابابزرگ فقط ظهر جمعه خونه هست.ولی این جمعه چون نی نی عمه بدنیا اومده بود به خاطه اینکه دورشون شلوغ نباشه آرامش بیشتری داشته باشن نرفتیم و توی خونه بودیم ولی خیلی خوب بود صبحانه که خوردیم رفتیم باغ جنت و کلی توپ بازی و بدو بدو. شنبه هم که روز پدر بود با باباجون حمید و مامان جون رفتیم باغ عمه ی مامان که اونجا هم خیلی خوش گذشت و تو کلی تفریح کردی و مرغ و خروسا رو که جدیدا رابطه بهتری باهاشون برقرار میکنی و دیدی و کلی ذوق عصرم که خاله پریسا کیک درست کرده بود و مراسم روز پدر گرفتیم. راستی واسه شما هم به مناسبت تولد حضرت علی یه زنجیر و پلاک "و ان ...










